پله

پله باختم

به جای ساختن

خانه های شطرنج را

در انتهای پیچید گی

شاه ساده سخن می گفت

و ملکه بی آن که بداند

وزیر عریانی فصل های تو بود

سرباز ها اجازه می خواستند برای شکفتن در جنگ

اسب ها با بادهای گزنده باز آمدند

برف / قلعه نگاه تو بود

به قلعه نرفتم

مات رویا های خود شدم

کمی از کیش برگرد

می گویند آن جا گرم است

برف نمی آید

جزایر پنهان

چیزی از ایران را با خود به قلب تو می برند

امروز بمب ها

مثل اشک های من

روی تهران می بارند

زمستان از رو نمی رود

دانه ای برای گنجشگ ها بپاش

پشت پنجره

جز حدقه خالی سربازان

آشیانه ای برای آن ها نیست

امسال عام الفیل خواب های تو است

از خانه ی سیاه به سفید بیا

ملکه نردبان را گذاشته همین جا

پشت همین دیوار

و روی شانه هایش

زمان را پایین می آورد

کاسپاروف

نظرت در باره این بازی چیست ؟

 

۱۶/۱/۸۶ کرج