به وب سایت رسمی ناهید سرشگی خوش آمدید
نان از بابت قلم خوردن، درد بزرگی است
پیدا کردن خانه اش کمی دشوار است ، کوچه پس کوچه های پونک، با اسامی عجیب ، کار را برایم سخت تر می کند. بالاخره درانتهای یک کوچه بن بست، آپارتمانش را پیدا می کنم.خانه ایی کوچک، که در یک نگاه می شود همه فضای آن را از نظر گذارند. همه چیز هنرمندانه در کنار هم چیده شده ، نقاشی سیاه قلم نیمایوشیج، تصویر قلمکاری شده فروغ ونقاشی های متفاوت دیگر که هر کدام دنیایی خاص ر ابر دیوارهای خانه خلق کرده اند.
ساده وصمیمی از دنیای تصاویر ولطافت هنر تا تیرگی وسیاهی جامعه، با ناهید سرشگی، نقاش صاحب سبکی که آثار منحصر به فردی را آفریده ، به گفت وگو می نشینیم.
خانم سرشگی با آنچه دوست دارید بحث را آغاز کنید.
متولد ایران تهران این سر زمین هستم ، از کودکی به کشیدن نقاشی علاقمند بودم. شاید نقاشی را برای بیان آنچه درذهنم می گذشت انتخاب کردم تا با کمک قلم ورنگ ،تصاویر ذهنی ام را روی بوم بیاورم. آنچه از نقاشی می دانم همه ساخته وپرداخته ذهنیت خودم است وتنها زمان کشیدن نقاشی وشخصیت پردازی کارهایم به آرامش می رسم. گاهی غم نان داشتن، فضایی را درکارهایم ایجاد می کند که سنگین وسیاه است وگاهی تولید یک نوزاد ، جنینی را به نقاشی هایم اضافه می کند وشادی ما در شدن را خلق می کند.
بومی که درکارهایتان استفاده می کنید با آنچه که در بازار موجود است تفاوت دارد آیا دلیل خاصی برای این کار دارید؟
الیافی که بوم نقاشی من است از خزه ها وکنف های عمق دریا به دست می آید. گونی، سطحی خشن دارد ومن به کمک این خشونت طبیعی، بهتر می توانم خشونت پیرامونم را انتقال دهم.
تکنیک خاص کار شما چیست؟آیا از کسب خاصی پیروی می کنید ؟
من از تکنیک های روز فراری ام ومی خواهم که به طبیعت آزادم درهیچ قراردادی اسیر نشود وبه استناد همین تفکر هیچگاه نزد اساتید نقاشی آموزش ندیدم و واز ذوق ذاتی ام پیروی کرده ام .من تنها می خواستم گریه هایم را نقاشی کنم.
یعنی معتقدید که کار شما خاص خودتان است وصاحب تفکر ویژه ای در زمینه نقاشی هستید؟
من هیچگاه روی کار خودم اسم نگذاشتم وادعایی هم در این زمینه ندارم، که سبک خاصی دارم و به اصطلاح صاحب سبک درنقاشی هستم . اما دیگران نظرشان برای این است « اتفاق هایی که در ناخود آگاه می افتد .. من روی الیاف خشن گونی کار می کنم . اما آن الیافت را طوری به هنر دعوت می کنم که به وسیله آن لطیف ترین ودل انگیزترین موسیقی های بصری به گوش می رسد ،که آن الیاف گاهی پس زمینه ی زنی عصیانگر می شوند وگاهی طفلی دررحم مادر وگاهی (سکوت می کند وبه تابلوی نقاشی خیره می شود)
خانم سرشگی عنصر زن در کارهای شما بسیار مشهود است . آیا به این مساله معتقدید؟
فضایی که در زنان ما درآن زندگی می کنند بسیار خشن است. اگر کمی به چهره زنان درکوچه وبازار وخیابان ها نگاه کنید غمی در چهره خود دارند که ناشی از همان خشونت جامعه است . من، زنم واز زنانگی ام می گویم چون با مشکلات زن بودن آشنایی دارم. وقتی این همه زن درکنار من هستند که داد می زنند وفریادشان بی پاسخ می ماند، چطور از زن وچالش هایی که با آن مواجه است، نگویم؟ من یک شرکت خدماتی هم دارم که درآن زنان مختلفی را برای کار درمنازل، نگهداری سالمند و… استخدام می کنم. پنج سالی است که این شرکت را تاسیس کرده ام وبا زنان متفاوتی مواجه شدم که هر کدام درگیر مشکلات خاص خود بودند. شاید همه این عوامل دست به دست هم داده، که چهره زن درکارهایم پر رنگ شود وبه قول شما عنصر زن درنقاشی هایم نقش اول را ایفا کند.
عدم حمایت دولت از این زنان که اکثرا سرپرست خانوار هستند، وکلا نبودن کار زیاد برای شرکت خدماتی، مشکلاتی از جمله عدم درآمد کافی را برای من به عنوان مسول این شرکت وبه تبع برای زنان تحت پوشش شرکت ایجاد می کند. من یک هنرمندم وهنر مند از اطرافش تاثیر می گیرد.
نقش دولت را در حمایت از هنرمندان چگونه ارزیابی می کنید؟
از دولت خیلی انتظارات می توان داشت. وقتی من امنیت مالی داشته باشم بیشتر می توانم به کارهایم بپردازم و مسلما درشرایط رفاه مالی بهتر فکر می کنم . متاسفانه درایران هنر رفاه مادی ایجاد نمی کند وهنرمند جایگاه واقعی خود ش را هنوز به دست نیاورده است . ما بسیاری از هنرمندانی را درایران داریم که به خاطر شایط و بحران های اقتصادی دست وپا می زنند وهیچ مرجعی نیست که ازآنها حمایت کند ودستشان را بگیرد. هیچ کس نیست که هنرمند را به جامعه معرفی کند. نان از بابت قلم خوردن درد بزرگی است. دغدغه های مالی واقتصادی باعث می شود که از صبح درپی لقمه ای نان باشی و شب تا صبح مشغول کار هنری! درکشورهای اروپایی برای کمترین آثار هنری که ارزش بالایی در هنر هم ندارند ، بهترین گالری ها را اختصاص می دهند وهنرمند را از هر لحاظ حمایت می کنند تا رشد پیدا کند، اما درایران برای برپایی یک نمایشگاه باید از ماه ها قبل درنوبت ارائه کار قرار بگیری واگر شانس بیاوری وآشنایی کمک کند، می توانی یک نمایشگاه با امکانات بسیار ناچیز برپا کنی. دولت های اروپایی امکان مسافرت به خارج از کشور محل سکونت هنرمند را برای وی فراهم می کنند تا بتواند با هنرمندان دیگر کشورها وارد تعامل شوند ، کار آنها را از نزدیک ببیند ونگاه های تازه را تجربه کند، اما در ایران کمترین امکانات برای هنرمندان فراهم نیست وآنها را با مشکلاتشان تنها گذاشته اند.
غیر از نقاشی ، درسایر زمینه های هنری مثل شعر وادبیات هم فعالیت دارید. از نظر شما چه رابطه ایی بین نقاشی و ادبیات وجود دارد؟
به نظر من با اولین خطی که روی دیوارها کشیده شد، هنر آغاز شد وهر خطی حاوی پیام یا نشانه ای است واین درست همان تلفیق نوشتن- که ما امروز به آن ادبیات یا هنر نویسندگی می گوییم – با نقاشی است واز ترکیب خطوط به کلمات می رسیم. یک هنرمند به خطوط و کلمات معنا می بخشد. گاهی خطوط شعر می شوند و شاعر به وجود می آید وگاهی تصویری بربوم خلق می شود ونقاشی زاده می شود.یک نقاش، تصویر گر درون خویش است ودرون هرشخص پر است از شعر وکلمات ناگفته.
مخاطب با کدام یک رابطه بهتری برقرار می کند اشعار شما یا نقاشی هایتان ؟
هرگاه کلمات درذهنم تداعی می شوند آنها را بر روی کاغذ می آورم وشعر را خلق می کنم هنرمند از محیطش تاثیر می گیرد. وقتی که من فضای تاریکی را در ذهن دارم، گاهی کلمات می توانند گویای آن همه تاریکی باشند پس به کمک قلم ورنگ، سیاهی را به تصویر می کشم. بین شعر ونقاشی من یک رابطه تنگاتنگ وجود دارد. مثلا تابلوی «نوزاد» دقیقا مضمون یکی از اشعار من است درباره مادری که برای بزرگ کردن فرزندش با مشکلات پیچیده ای سر وکار دارد ودغدغه و نگرانی فکری زیادی را در درون خود تجربه می کند وحتی زمین را مکان امنی برای زایش فرزندش نمی داند. حتی من گاهی در متر و وتاکسی خانمی را می بینیم که چشمانش با من حرف می زند همان تصویر درنقاشی یا داستان من وارد می شود.
معتقدید که تمامی هنرمندان ما با توجه به محیط و ویژگی های خاص آن کار می کنند؟
ما هنرمندانی داریم که سفارشی کار می کنند یعنی از آنها خواسته می شود که فلان منظره یا تصویرخاصی را بکشند و درازای آن پولی دریافت می کنند، من آنها را هنرمند نمی دانم. وقتی یک محیط تاریک وسیاه است، هنرمند واقعی هرگز نمی تواند فضایی شاد را خلق کند وقتی دیگران غمگین هستند چه درشعر وداستان چه درنقاشی وتصویرسازی. هنرمند سفارش را از محیط می گیرد احمد محمود داستان نویس برجسته ایرانی برادرش را درجنگ از دست داده پس دقیقا حس هایی که درکتابش «شهید»جریان دارد را عمیقا درک می کند وتنها اثری به این عنوان را بر مبنای سفارش به چاپ نرسانده ، او شاید درد خود را با آن کتاب کمی تسکین داده است .
استقبال مردم از آثار شما چگونه است؟
خیلی بد، واین عدم استقبال تنها به مردم مربوط نمی شود من ۲ نمایشگاه داشتم که آثارم را ارائه دادم. مردم توان مالی ندارند که آثاری با قیمت های گران را بخرند دراین بین هنرمندان به جامعه معرفی نمی شوند وهیچ ارگان ونهادی هم نیست که ازآنها حمایت ویا اثر را بیمه کند. درکشورهای اروپایی آثار هنری با قیمت های میلیونی معامله می شود چون مردم دید هنری دارند واثر خوب وبد را از هم تشخیص می دهند. اما ما نه تنها بیمه و حمایتی برای کارهایمان نداریم بلکه خود هنرمندان هم برای بیمه شدن دچار مشکلند. اداره ارشاد وهنرهای تجسمی اعلام کردند که نویسندگان وسایر هنرمندان را بیمه می کنند یعنی همان صندوق حمایت از نویسندگان و روزنامه نگاران که درقبال بیمه شدگان مسوول است وبه آنها حقوق می دهد. من برای بیمه شدن به این سازمان مراجعه کردم اما به من گفتند که چون بالای ۴۵ سال هستم نمی توانم بیمه بشوم، من تا قبل از ۴۵ سالگی که توان کار کردن دارم،و احتمالا کمتر هم بیمار می شوم . ولی بعد از این دوره چهل است که انرژی من تحلیل می رود احتیاج به درمان و امنیت خاطر برای فردا دارم. آنقدر تبصره وقانون در مقابل هنرمندان قرار می دهند که از بیمه وحقوق منصرف می شوند کدام نهاد پاسخگوی چنین دلیل بی منطق وغیر قابل قبولی است؟
به همین دلیل است که هرکسی یک راهی برای خروج از ایران برای خود پیدا می کند وحاضر می شود خارج از ایران در رستوران و… کار کند اما مطمئن باشد که در آخر ماه پس انداز لازم برای تفریح و دکتر و … را دارد.
چه باید کرد؟چه پیشنهادی برای بهبود این وضعیت نابسامان دارید؟
کمی توجه وحمایت ، چیزی زیادی نیست ، ایران کشور ثروتمندی است شاید بتوان دربودجه و هزینه های ضروری دولت هنرمندان را نادیده نگرفت وبه آنها بها داد. اگر به هنرمند بها داده شود متعاقب آن فرهنگ کتابخوانی وشناخت آثار هنری درمردم بالا می رود وزندگی ماشینی امروز رنگ وبوی تازه تری به خود می گیرد.
شاید نتوان عمق مفهوم زندگی هنرمندانه را دراین خط بیان کرد اما می توان به راحتی فهمید که زندگی یک هنرمند، درشرایط فعلی جامعه ما نه تنها سخت، که طاقت فرساست. هنرمند فضایی آرام وبی دغدغه با امکانات کافی می خواهد تا نبوغ ذهنی خود را پرورش دهد. اگر به وجود آوردن این شرایط برای مسوولان هنری کشور غیر ممکن ودشوار است، می توان هزینه هایی را که صرف زیبا سازی شهرها وساختن تیزرها وتبلیغات تلویزیونی می شود، با شرایط فکری هنرمندان هماهنگ واز دیده ها ی آنان استفاده کرد درک متقابل میان هنرمندان و جامعه از دیگر معضلات این قشر محسوب می شود.
وسعت بخشیدن به دید هنری جامعه وعادت دادن چشم ها به زیبا دیدن، امری محال نیست. زمانی که دید زیبایی شناسی در فرهنگ عامه پرورش یابد، هنرمند نیز با توجه به سطح فکری مردم واردعرصه جامعه می شود وجامعه از هنر او استقبال بیشتری می کند.
ایران مدت هاست که در زمینه هنری درجهان به انزوا فرورفته وبروز خلاقیت را به فراموشی سپرده وتنها نظاره گر ومقلد کشورهای دیگر است . اگر خلاقیت هنرمند با بن بست کج فهمی ها وبرخوردهای سلیقه ای مواجه نشود، می توان به ادامه حیات هنری درایران امیدوار بود.

با عرض خیر مقدم خدمت شما بازدید کننده گرامی ، کلیه حقوق مطالب موجود در این وب سایت مطعلق به ناهید سرشگی بوده و هرگونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع مجاز خواهد بود . مدیریت این سایت اوقات خوشی را برای شما آرزو دارد .
پاسخ خود را بنویسید