نقد روح اله محمدی

فرایند کشف هویت

چندی پیش با مشاهده اشعار و داستانهای خانم سرشکی و آشنایی با دنیای این شاعر بر آن شدم که نقدی هرچند کوچک و حقیر برای ادای دین خود بر اثار خانم سرشکی بنویسیم ولی با مشاهده نقاشیهای آن شاعر که حال نمی دانم چه خطابشان کنم شاعر ، نویسنده ، نقاش دیگر نمک گیر شدم و آخر تصمیم خود را گرفتم که بر روی آثار نقد بنویسم که خود چیزی کم از شعر و درام ندارد . امید کاستیها را بر من ببخشند .

ناهید سرشکی نقاش و هنرمندی است که یک پا در سنت دارد و پای دیگر در مدرنیسم اما دیدگاه و زاویه دیدش به آینده است . نقاشی روایتگر است ، ولی غرق در اندیشه ها و باورهای بنیادین خود را با اندیشه های معاصر آمیخته است . ماشینی شدن و ماشینی زندگی کردن را در مقابل با دنیای کودکانه – به مثابه پاک و معصوم – می بینید و از خط اول بر روی صفحه است که جدال خوبی و بدی ، شادی و غم ، و در کل ماشین و انسان آغاز می شود . سرشکی برای ارائه و نیل به این مفهوم از زبان سمبلیک و نمادین تا حدودی البته استفاده کرده است . اما نکته ای که در این فرم ، نقاشی خانم سرشکی را از سایر آثار و نقاشان از اینگونه متمایز می کند ذهنی کردن شکل این تکنیک است که خاص خود نقاش می باشد . گاه بسیار لطیف و شاعرانه است و گاه خشن و وهمناک اما در همه حال حالتی زیبا به خود دارد . یکی از ویژگی های نقاشی سرشکی تلفیق همزمان یک طرح با نقاشی ست . یعنی اینکه در وحله اول مخاطب را از نقاشی بودن و هنری بودن اثر مطمئن می کند و سپس اینکه حال به شگردهایش در نقاشی می پردازد و همین شگرد در قالب طراحی باعث می شود که مخاطب با چیزی به نام شک در نقاشی مواجه شود و دچار تردید می شود . این فضای دوگانه که میان هست و نیست ، بود و نبود مخاطب را سرگردان می کند او را وادار به فکر کردن و اندیشیدن در مورد نقاشی می کند غافل از اینکه تماشاگر آثار سرشکی اگر در این هستها و نیستها رها شود باری به سیری تفکری خواهد رسید که پسامدش تکامل مخاطب و کار است بدین گونه که در واقع محور این آثار من مخاطب است و کنش گر و محرکش نیز به خود مخاطب و اینکه دنیای سرشکی چیزی نیست جز دنیای درونی و ذهنی مخاطبش و باز دنیای نقاش دنیای دوری ست که دست هیچ تفکری به آن نخواهد رسید .

اغلب فیگورهای سرشکی فیگورهایی هستند که کماکانِ مخاطب است . به شکلی دیگر اینکه تمامی چشمها به مخاطبی شکل دوخته اند که در اثر وارد می شود و انتظار وجود رابطه ای از گونه ای که خود نقاشی می خواهد وجود دارد و بخشی از بازنماییِ حالتهای درونی فیگورها به عهده این نوع نگرش مخاطب به عنصری به نام زن دارد . آری غالب ترین شکل و گهگاه طرح آثار سرشکی زن می باشد . زنی که در دوگانگی فضای سرشکی و عدم انسجام در برهوتی ست که تنها به یک ناکجا آباد ختم می شود زنی که در جامعه ماشینی یا به شکلی بهتر در مدرنیته تبدیل به ابزاری کارآمد و بسیار جزئی شده است . زنی که در اوج بودن می بایستی با آنچه نگرش فعالانه (Structuralisme) است تلفیق شود و در نهایت محو شود . تصویر زنان بر فراز کارخانه ها ، زنانی که به گونه ای ساعت وار ساعت می نمایند و زنانی عاری از زایش و در اوج فاجعه زنانی عقیم . باری این تصویر تلخ خود گویای تحمیقی است که زن در دوران اومانیسم بدان نائل شده است ؛ کما اینکه نقش سنت در ارج نهادن به نهاد والای زن نقشی بسزا و فعال داشته و حال زن خود را در یک سرگردانی مطلق و پوچی بی حد و حصری می بیند که گهگاه به یک (سیب) پناه می برند و خود را در کالبد آن قرار می دهند .

گوناگونی آثار خانم سرشکی حاکی از طبیعت جستجوگر و ظرفیت ابداع و دگردیسی اوست و این همه در عرصه ای گسترده اما در یک دایره اندیشگی و تفکری خاص صورت می پذیرد . از اشاره ها و استعاره هایی بهره می گیرد که سرشار از کنایه های تلخ و شیرین است و هرگز سعی بر آن ندارد که در دنیای مخاطب به جستجو بپردازد و حریم من مخاطب را پرداخت کند بل جهان درون خویش را به مثابه دنیای تمامی مخاطبین آثارش می بیند و در دنیای خویش دست به کنکاش و طی طریق می کند و در این حرکت به شکلی پیامبر وار رسالتش را به عرصه ظهور می رساند .

مضمونهایش بهانه ای می شود برای آفرینش مضمونی دیگر و پرداختهایش چونان شروعیست برای آغازی دیگر گونه . یعنی روح زنده ای در سرشکی و اثرش در جریان است که با دمیده شدن به مخاطب تبدیل به روحی نو و تازه می شود ؛ روحی که می تواند بخندد ، حرف بزند ، بازی کند و خلق کند و این نشانی ست از وسعت نگرش و تجربه گرم سرشکی . همیشه در نقاشی های خانم سرشکی طرح واره ای از انسانی وجود دارد که خالی از روابط روانشناختی نیستند . تصویری که سرشکی ارائه می دهد تصویری ست با موقعیت های روانی . یعنی چشمی که مشاهده می شود ویژگی شناخت روانشناسانه عام دارد روانی معروف و عام که حتی مخاطب عام نیز درگیری و خستگی و در بعضی اثار شادی را در چهره پر در و یا کم درد می بینند . به همین خاطر است که آدم فکر می کند با یک درام تجسمی روبه رو است .به شکلی دیگر در صحنه تئاتر هنر تجسمی شاهد زندگی انسانها ، کارخانه ها ، دودها ، خانه های ویران و … هستیم . درامی که جزئی از زندگی بشری می باشد . اسطوره های پنهان ، اسطورهای تنها و غریب در دنیای تنهای سرشکی تنهایند .

ویژگی دیگر ی که تقریبا در تمامی آثار نقاش وجود دارد ، قدرت برتری است که به اشکال مختلف دز ارائه مفهوم خودنمایی می کند . اما نکته مورد بحث نوع شگرد اجرایی این قدرت است که همواره در ساختمان معینی به ایفای نقش خود می پردازد و همواره در پی تعین کردن نقش اجزای اطراف خود جهت ارائه مفهوم است و آن قدرت ((دست)) است . دستهایی مردانه که گاه رهایی ست و گاه نیاز است ، گاه استغنا . ولی تفکر حاکمه این دستها عموما حول به دست آوردن قدرت است . سوالی که در آثار سرشکی مطرح می شود این است که چرا دستها بر گردن و سر و وجود (زن) احاطه شده است ؟ و جواب نیز در پی این سوال نیز شکل می گیرد که (زن) قدرتی بی حد و حصر دارد که همواره مردان در پی کشف و تصاحبش کوشیده اند و از هیچ کوششی دریغ نخواهند کرد . ماشینیزمی که در انقلاب صنعتی و طی ریشه دواندن تفکرش در اروپا و بعد جهان کوشید تا انسان را به استعمار خود در بیاورد و زن محور اصلی جهت پیشبرد این هدف بوده . چرا که زن نقش تربیتی نسل های بعد از خودش را به عهده داشته و این استعمار به نسل بعد از زن ابزار شده انتقال داده می شود . و سرشکی در پی افشای این مهم به کشف بزرگی چون (دست های ابزارمند مردانه ) دست پیدا کرده .

در پی این فرایند نقاش نیز بیکار ننشسته و به مبارزه با خویشتن مسخ شده زن بلند شده است. به ارزشهای والای انسانی اندیشیده تا بتواند دوباره بال پریدن را از نو مرهم نهد . به همین سبب مخاطب شاهد خودنمایی پرنده ای به نام (سیمرغ) است . پرنده ای که دستش بر سر زن است . سیمرغی که همیشه در افسانه های باستان نماد و سمبل قدرت و رهایی بوده . و سرشکی سهراب وار به جنگ بدیها و سرکشی ها می رود . چه بسا گهگاه در آثار سرشکی مشاهده می شود که عدالت گاه نیز به نفع آدمی به پایان نمی رسد و ظلم و سیاهی بر زن حاکم می شود و این اوج (نوستالوژی) فلسفی و غم کودکانه و پر زجر نوع بشر است که در نقاشی نقاش نقش می بندد .

و اما (در) همیشه راه آخر بوده و آن در قلب (زنِ) سرشکی وجود دارد . زنی که همیشه در مبارزه است . زنی که دمی برای احقاق هستی اش در نمی ماند و پر از خشم است ، اما هیچ گاه دریچه های قلبش بسته نمانده و همیشه برای نیل به آرمان دیرینه اش (آب حیات عشق) باز است و همیشه منتظر . زنی که در حجاب خود تنها مانده . حجابی که گویای بودن هستی جهان شمول زن است .

در کل می توان عناصر پایه و مهم استفاده شده در آثار سرشکی را به مختصر اینگونه بیان کرد:
۱- زن
۲- دست های مردانه
۳- سیمرغ
۴- حجاب
۵- سیب
۶- دَر

سرشکی دیگر برای پیدا کردن سبک و یا تقلید شکل و قالبی نمی کوشد زیرا خود او دچار یک غالب کلی شده است و به یک فرایند کشف هویت دست یازیده است . فرمی که از او زاییده شده تا اثبات کند زن عقیم نیست تا به دنیای ساختگرای امروز نشان دهد هنوز زن زنده است گرچه مردنش را اعلام می کنید . فرمی که از سرشکی زایش شده فرم نهاد بشری است که همیشه در سایه نشسته می نشست و تنها به نگاه کردن اکتفا می کرد . اما سرشکی توانسته با این فرم پویا و پر جنب و جوش به یک دگردیسی برسد که در نقاشیهایش می توان (یوتوپیا)ی سرشکی را مشاهده کرد . نقاشی سرشکی خود شعری مصور است .

با عشق و ارادت
مانی
اردیبهشت ۸۴

پاسخ خود را بنویسید

پیام مدیریت

با عرض خیر مقدم خدمت شما بازدید کننده گرامی ، کلیه حقوق مطالب موجود در این وب سایت مطعلق به ناهید سرشگی بوده و هرگونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع مجاز خواهد بود . مدیریت این سایت اوقات خوشی را برای شما آرزو دارد .


گالری نقاشی

از گالری آثار نقاشی طارا دیدن بفرمایید

تقویم

شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱