به وب سایت رسمی ناهید سرشگی خوش آمدید
هیچ وقت در دست رس نبوده
بوده ؟
جواب می دهد : شما
با کوفی عنان
تماس گرفته اید
لطفأ پیام بگذارید !
پیام بگذارم ؟
همین ساعت همین دقیقه همین چند دقیقه بیشتر از نیمه شب
منِِِ بشر برای گرفتن حقوقم
پیام می گذارم ؛ جیغ جیغ !
دیروز عصر
می گفتم :
راستی !
فکر کردی چرا
چقدر شاعر زیاد داریم شعر کم ؟
جیغ هایم کم کم خاموش می شوند
مثل همین چراغ ها که در خانه ها !
شب است
مرداد پیچیده خودش را لای پتویی
که جرقه های زغال
رویش انگشت می گذارند و
با بوی تریاک می پیچند توی کوچه ی روبرو .
گرم است انیفرم و کلاه سربی ،
که بشر روی سرش گذاشته
تا نرود سرش کلاه
می گویند این روزها : کلاه صلح
کبوتر بزرگ می کنم در کبوتر خانه ی رویاهام
داد می زنم : خدا !
استغفرالله
ه همه ناخدا شده اند و کشتی نوح را
روی اشک های ما می رانند
کبوتر بفرست
کبوتر بفرست !
تانک ها
تا میدان شهر
تا بالای طناب دار پیشروی کرده اند
تا گردنِِ من و حنجره ی زیبا !
یک کوچه پیدا کن که لب هایش آویزان نباشد
چیزی نمانده به صبح
خدا !
کسی جوابم را نداد
می گویم : خدانگهدار !
شاید کسی از سر اتفاق
دست هایش تکان بخورد .
مرداد هشتادو پنج

با عرض خیر مقدم خدمت شما بازدید کننده گرامی ، کلیه حقوق مطالب موجود در این وب سایت مطعلق به ناهید سرشگی بوده و هرگونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع مجاز خواهد بود . مدیریت این سایت اوقات خوشی را برای شما آرزو دارد .
foroohar
بهمن ۱۶م، ۱۳۸۸ در زمان ۹:۲۳ ق.ظ
نوشتن یعنی از همان اغاز حرف اخر را به دیگران گفتن (ر.بارت)