به وب سایت رسمی ناهید سرشگی خوش آمدید
محرم نامحرم نمی شناسند بابا
زیر میز
همیشه یک نفر با بی سیم نشسته
از انگشت های پا یم گرفته و
میکروفون/ مخفی ست در گلویم!
ضبط می کنند
زندگی ام را
……………………………..
متاسفم بابا
بی پرده نمی شود حرف زد
باید انگشت اشاره ام
گوشه ی لپم…
پشت در
نامحرمی نشسته
فرزندانم در خطرند
تازه
در میاورند شلوار مردم را
و سر ته
با دست های بسته پشت سر
آویزان
به همان زبان پدر بابایی ام حرف بزن
شاید فراموش کرده باشد این گوش جوان که گوش خوابانده به این گوشی

با عرض خیر مقدم خدمت شما بازدید کننده گرامی ، کلیه حقوق مطالب موجود در این وب سایت مطعلق به ناهید سرشگی بوده و هرگونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع مجاز خواهد بود . مدیریت این سایت اوقات خوشی را برای شما آرزو دارد .
ا.خ
آبان ۱۳م، ۱۳۸۸ در زمان ۹:۴۴ ق.ظ
نگرانم ناهید نگران/ باورت باروت است…. هر روز اسلحه روی شقیقه ام مرمری تیز می کند… نگرانم… خوبی؟ خوبین؟ پل خوبه؟
پروین
آبان ۱۴م، ۱۳۸۸ در زمان ۱۱:۱۰ ب.ظ
سلام ناهید جان؟ خوبید؟ عرض سلام و ادب داشتم .
ثلج
آبان ۱۷م، ۱۳۸۸ در زمان ۱۰:۴۱ ب.ظ
زبان پدر بابایی که هیچ ، زبان پدر بزرگ بابا بزرگی تان را نیز بلدند.
خوندم بعضی از نوشته هاتون رو. فرصتی بود دوباره سر می زنم.
ا.خ
آبان ۱۸م، ۱۳۸۸ در زمان ۱۰:۵۴ ب.ظ
کروات پل هستم مرا آویزان کنید
علی فتحی مقدم
آبان ۲۲م، ۱۳۸۸ در زمان ۷:۰۵ ب.ظ
سلام خانم سرشکی شما را به خوانش دقایقی از ….دعوت می کنم.با فروتنی
حسین میدری
آبان ۲۲م، ۱۳۸۸ در زمان ۸:۱۳ ب.ظ
سلام خانم سرشگی!
قلم شیوا و اندیشه ی ژرفی دارید..
“یک ساحل پر از شعر” با پنج دوبیتی جدید به روز است،
سرافرازتر از البرز و گسترده تر از پهندشت آریا می خواهمتان…
سیده زهرا بصارتی
آبان ۲۲م، ۱۳۸۸ در زمان ۱۰:۳۷ ب.ظ
سلام بانو
ممنون از لطف حضور ومهرتان.
با احترام مطالب شما را خواندم .
و باز هم خواهم آمد.
جمال بیگ
آذر ۸م، ۱۳۸۸ در زمان ۹:۱۴ ب.ظ
درود بر بانوی شعرو نقاشی. خوشحالم که میبینم شعرهای جدیدتون به جاده ی تازهای رسیدند و فرایند نویی را آغاز کرده اند . سایت شما را لینک کردم .اگر فرصت کردید مهمان ما باشید . با سپاس فراوان
شرقی
آذر ۹م، ۱۳۸۸ در زمان ۶:۳۷ ق.ظ
سلام بانو سرشکی عزیز
خواندم و ستایش تان کردم …
لذت بخش بود
باشید همیشه
پروین
آذر ۱۰م، ۱۳۸۸ در زمان ۱۰:۴۲ ب.ظ
شاید کرسی نیمه داغ … آب نمک با کمی انار … پشت هر پنجره بوسه های گیلاس … پیچ موهای به خواب رفته … شاید چشم های من … تو … آهنگ انتظار … کفش های بیقرار … شاید تنفس یک خیال …
بوووووووووووووووووس . به امید دیدارت .
ا.خ
آذر ۱۶م، ۱۳۸۸ در زمان ۹:۳۱ ب.ظ
جسارت خارق العاده ای دارید استاد
جاوید
آذر ۲۳م، ۱۳۸۸ در زمان ۲:۰۷ ب.ظ
سلام/ جاویدم/ بوشهر/ حتما یادت هست /امروز خیلی اتفاقی اینجا را دیدم /نه دلم برات تنگ نیست /نه زیادهم مایل به دیدارت نیستم/خاطر خوشی ازت ندارم/هنوز هم معرفت قحط است/فقط برام جالب بود اگر بدونم کجایی و در چه حالی/شعر شومینه و باران و سرما و …. هنوز جانت در سرودن است؟ اگر کامت هوس رطب جنوب من را داشت … / از شاه پسرت چه خبر؟
زهره حیدری شاهی
آذر ۲۴م، ۱۳۸۸ در زمان ۴:۱۶ ب.ظ
سلام عزیز
از گذشته های دور از نمایشگاه نقاشی ات در فرهنگسرای بانو هنوز تو را به یاد دارم. خیلی زیبا تر شده است همه چیز
یادت هست “شهادت هنر مردان خداست” را .
به امید دیدار
پروین
آذر ۳۰م، ۱۳۸۸ در زمان ۶:۱۱ ب.ظ
روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک :-*
مریم خالقی
بهمن ۹م، ۱۳۸۸ در زمان ۹:۵۰ ق.ظ
میکروفون…لعنت به همه که خوابمان را هم میدزدن
ناهید عزیز مرسی لذت بردم از این همه درد
دلم خیلی واستون تنگ شده برای تموم اون لحظه ها
دلخوشم به تکرارش…
دوستون دارم