مسلخ
هر وقت دست و بالمان خالی می شد میرزا به حاجی سراب بندی ندا می داد .چون سراب بندی در زیر
گذر برو بیایی داشت و شش دانگ محله زیر نگین اش بود .
و تا ازش تقاضای کمک یا وامی می کردیم فوری یک صیغه ای برای من معرفی می کرد.
من بودم با [...]